اصل 37: اصل بر برائت است و هیچکس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود؛ مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح (؟) ثابت شود.
اصل 38: هرگونه شکنجه، اجبار به شهادت، اقرار و سوگند ممنوع و چنین اعتراف و شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است و متخلف از این اصل، مجازات می گردد.
اصل 39: هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت و زندانی یا تبعید شده (توجه کنید: حتی اگر قانون وی را متخلف دانسته باشد)، به هر صورت ممنوع و موجب مجازات است.
اگر یادتان باشد بعد از اجلاس آخر کذایی مجلس خبرگان، از پاچه خواریهای مفرط "احمد خاتمی" بس تعجب از خودم در وکردم! بعد هم گفتم که حکمت مجلس مطیعان و پاچه خواران رهبری چیست! حالا هم آقا دستمزد مرحمت فرموده اند و ایشان هم شدند یکی دیگر از امامان جمعه موقت تهران تا وقتی آقا ظهور کنند!
نتیجه:
احتمالاً سر پدرخوانده را یک جوری زیر آب میکنند.
حالا ببین من کی گفتم!
خاطره ای از عهد دقیانوس!
روزی سه بزرگ زمان، رجایی شهید و بهشتی غریب و هاشمی حریص! در اتاق هیأت دولت نشسته بودند و از قضا تلویزیون اشتباهاً سخنرانی بنی صدر فقید را پخش می کرد. (میگن پشت سر مرده نباید حرف زد!)
رجایی در یک حرکت انتحاری و شهادت طلبانه! به سمت مواضع دشمن تلویزیونی یورش برده و ضمن انتقاد وسیع از بنی صدر، خواستار توبیخ و تنبیه دست اندرکاران صدا و سیما شد.
در بحبوحه جنگ و قاط زدنها، بهشتی جلو رفته و پس از اندک تکان مختصر، رجایی را به این دنیا بازگرداند و گفت: "اگر شما بخواهید جهت خرید چادر برای خانمتان از بازار، تنها امکان یک انتخاب مشابه را داشته باشید که نمی توان نام آن را انتخاب گذارد! بلکه این می شود اجبار انتخاب! و در یک جامعه هم باید این حرفهای مختلف زده شوند تا مردم بتوانند با انتخاب خود به نظام خود مشروعیت دهند!"
کی می تونه حدس بزنه نفر سوم چه کرد یا گفت؟
