تبليغاتX
ققنوس
ققنوس
درددل نامه

فكر كنم يه دوست پيدا كردم!!
وبلاگ فروغ را ديدم. از مطالبي كه نوشته بود به خودم لرزيدم. تازه فهميدم ميشه يه ذره نزديكيها رو زياد كرد. همونو براتون نقل مي كنم:

من به تقلب فکر نمي کنم . تقلب در حد يک ميليون راي امکان دارد .. اما تفاوت ، نشان دهنده واقعيتي ست که تقلب در آن رنگ مي بازد . مردم نه بزرگ خود را به فاشيسم نگفتند . آن نه مورد انتظار به دروغ و ريا گفته شد و به بي لياقتي جرياني که هر بار روي کار آمد جز منافع خودش به هيچ فکر نکرد . نه بزرگ به ما گفته شد تا بفهميم که چقدر از بطن جامعه فاصله داريم . با نيامدن آقاي رفسنجاني شايدداشته هاي بسياري ازامثال ما  از دست برود ، اما مردي که هر روز شرمنده زن و فرزندش به خانه مي رفت ديگر چيزي براي از دست دادن نداشت که نخواهد دلش را به شعارهاي رفاهي آقاي شهردار خوش کند . وعده پنجاه هزار تومان براي او ملموس تر از واگذاري ده ميليون تومان سهام مجاني بود .
اگر آقاي احمدي نژاد بتواند ذره اي به شعارهايش عمل کند ، من از اينکه به رفسنجاني راي ندادم بسيار راضي ام .
فکر هم نمي کنم ماجرا به اين وحشتناکي باشد که در اين يک هفته  برايمان تعريف کردند . کساني که به احمدي نژاد راي دادند ، دلواپسي شان از بابت روسري و مانتوي کوتاه و فيلم و موسيقي نبود که مبادا اسلامشان را بباد دهد .. آنها گرسنه اند و خسته .. و فقط از او رفاه مادي مي خواهند . در اين مابين حتما مثل همه دولتهايي که داشته ايم شاهد ظهور افراد نوکيسه و فرصت طلب خواهيم بود .. اما حساب اينها با حساب راي دهندگان جداست .
خيلي ها براي توجيه گذشت از خطاهاي رفسنجاني گفتند اين هشت سال او را عاقل تر کرده است و حتما بهتر از گذشته عمل خواهد کرد  .. اگر اينهمه قابليت تغيير در آدمي مثل او مي تواند ظهور کند ، در آدمي مثل مصباح يزدي هم خواهد توانست .

 

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 17:31 | لینک  | 

خيليا الان در اين انديشه ها هستن: "شاید فردا فکر کنی که ای کاش آن نوشته را ننوشته بودی و خود را در اشتباه بزرگ یک ملت که وقتی می تواند انتخاب کند، کوتاهی می کند و آنگاه که حق انتخاب ندارد، باید تاوان کوتاهی اش را با جان و هستی اش بدهد، شرکت نکرده بودی."
"شاید فردا فکر کنی روزی که می شد با نوشتن سرنوشتت بر روی کاغذ جلوی هجوم وحشی ها را بگیری این کار را نکردی و حالا آرزوی بازگشت به دوران قبل از وحشی ها را داری."
"شاید روزی فکر کنی ای کاش زمان به قبل از 27 خرداد برمی گشت و همه چیز مثل همان روزها بود که هنوز می شد نفس کشید."

خوش به حال اونايي كه از اول يه چيز گفتن و روش موندن. خوش به حال اونايي كه با تغيير مسير باد از جانب اصلاح طلبان نرفتن به سمت اقتدارگراها و برعكس. مي دوني چرا؟! چون مطمئناً اگه يه زماني زمونه به سمت اينا گشته، به سمت اوناي ديگه هم بر مي گرده. آره! چي فكر كردين؟ ما داريم يه دور تسلسل رو طي مي كنيم. تا وقتي كه احمدي نژاد نياد سر كار، مردم ساده دل ايران نمي فهمن كه اصلاحات چه معنايي داشت و چه خوبيايي داشت! قدر نعمت رو اينجوري مي فهمن!

البته من هنوز هم اميدوارم چيزاي جديدتري نبينم و نشنوم و همچنان از انتخاب شدن احمدي نژاد كلاهم به هوا انداخته بشه. خدا كنه حداقل از نظر اينكه مي خواد جلوي دست درازيايي رو بگيره و كارايي بكنه كه بقيه براي خودشون و خانواده شون مي كردن، بكنه. من هنوز اميدوارم.... همونجوري كه به محض راي نياوردن كروبي گفت "اصول طرح ۵۰ هزار كروبي درسته، و من مي خوام پول نفت سر سفره مردم نمايان بشه" به حرفش عمل كنه.

يادمون نره هاشمي و دار و دسته اش گفته بودن اصلاً هيچ اعتقادي به ۵۰ هزار ندارن! بعد از اينكه احمدي نژاد اون حرفا رو زد زودي پريدن و گفتن :" آره! ما ۸۰ تا ۱۴۰ تومن مي ديم به بيكارا!" يكي نيست بگه :" آخه احمق جونا! چيزي كه كروبي مي گفت، فقط و قفط بر مي گشت به عدالت اجتماعي. مي خواست به فقير و غني بده. نه اينكه حق غني رو بيجا بگيره و بده به فقير! به اونا راه شريك شدن تو بازار اقتصاد و بورس رو مي خواست نشون بده و به فقيرا هم يه لقمه نون تا جون داشته باشن و بدووَن.

نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 16:16 | لینک  | 

درسته كه يه مدتي نبودم ولي مدام وبلاگامو نوشته ام. به هر حال آنچه كه مد نظرم است يه نكته است. اينكه تا قبل از دور اول هر روزنامه و سايتي طرفدار يكي بود. نزديك انتخابات كه هاشمي اومد، بعضيا چرخيدن و گرديدن. دور اول كه با همه نا مرديا و حق خوريا و حذف مرداي بزرگ تموم شد، باز هم چرخشا به 360 درجه رسيد. نزديك انتخابات دوم ديگر كاملا يه چيز مسخره شده است. اينكه ببيني حتي روزنامه شرق هم احمدي احمدي مي كنه. خدا آخر عاقبتمان را به خير كنه.
نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 13:30 | لینک  | 

عاقبت رفسنجاني به كجاست؟
سلام. شايد اصلاَ حدس نزنيد تو كجا دارم مي نويسم. از دانشكده خبر! اصلاَ فكر نمي كردم سر كلاسهام بيام. آخه تا حالا دو هفته از كلاسا رو به خاطر انتخابات پيچونده بودم. اينجا يكيو ديدم كه گفت: شما تو ستاد كروبي بوديد؟ گفتم: چه طور مگه؟ گفت: تو قم ديدمتون و ... . بقيه اش رو يادم نمي ياد. صبح بعد كلاس خبردار شدم احمدي نژاد 17 ميليون و هاشمي 9 ميليون راي آورده اند. بي اختيار نيشم باز شد! تموم معادلات به هم خوردن! خيليا مي خواستن به اون چيزي كه مي خوان، حتماَ برسن كه نشد. حال خيليا رو هم مي گيره. خوب اين هم يه امتحانه! ميگذره. همونطور كه از اول انقلاب 27 سال گذشته و به هيچ جاي دنيا هم برنخورده! مهم اينه كه مردم نخواستن دوباره يه چيز تكراري رو امتحان كنن. مي گن به دليل سادگيش بوده، ولي براي من ديگه فرقي نمي كنه. فقط بهمون برسه و ولمون نكنه تا زبون بقيه بهش وا شه. اين براي خودش هم خوبه. ديروز با خواهرم و مادر و پدرم رفتيم راي داديم. ما به صداي مخالف هاشمي راي داديم تا نگذاريم ملت دوباره اشتباه خودشونو تكرار كنن. مي گفتيم اگه هم راي نياره حداقل به وظيفه خودمون عمل كرديم.
نوشته شده توسط قاصدک در ساعت 13:26 | لینک  |